آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

سه شنبه11آبان 95

1395/8/11 11:07
نویسنده : مامان نسرین
555 بازدید
اشتراک گذاری

سلام  بر دوستان عزیزمان و گل هایشان و همچنین گل های خودمان. انشاءالله هر کجا هستین خوش باشین.

این روزها با زنگ ساعت 4:50دقیقه صبح  آغاز می شود البته ابتدا بنده، بقیه با فواصل زمانی  که من کوله های آویسا و علی و ظرف غذای  خودمان و همسرجان و لقمه صبحانه آویسا و چای شیرین درست کردن  و  بقیه امور را انجم می دهم از خواب نازشان بیدار میشوند  و بماند در این وسط غرغرهای آویسا خانم و هر صبح به برنامه ای تمام تلاشمان برای زود بیرون رفتن از خانه بی فایده میسازد یه روز سر لباس و یه روز سر لقمه.

 گفتیم لباس یادمان آمد که تا همین دیروز مدرسه محترم هنوز لباس فرم رو تحویل ندادن و  کلاً سر لباس پوشیدن ماجرا بود. یه روز پیراهن می خوام یه روز شلوار نمی خوام کلاً صبح نبود آغاز یه دوی میدانی بود در سطح تیم ملی. البته این هم بماند.

جشن دخترکمان روز 17 مهر برگزار شد هر چند آویسا اصلا حال نداشت و  من همش دلم پیشش بود. ولی به خوبی و خوشی برگزار شد و دوستان و همکلاسی های ایشان مشخص شدند و از جمله مربی محترم مهسا جون. که البته در کلاس بندی کلیه بچه های مهد در یه کلاس ستاره بودند و آویسا و رایا در کلاس صدف تقسیم بندی شدند.

کلاس فوق برنامه زبان و قرآن و مشاعره و سفال هم جز برنامه های مدرسه در نظر گرفته شد و البته هنوز کاملا رو روال نیافته. از آن جهت که سال اولی ست که مدرسه محترم پیش دبستانی ایجاد کردن و البته بسیار پر تلاش ظاهر شده اند.

مهمتر از همه اینها آویسا خانم هستن که بسیار از مدرسه خوششان آمده و حتی آن را بهتر از مهد میدونه و عشقش اینه که بعد مدرسه با من بیاد سالن و بازی والیبال بنده با دوستان رو تماشا بفرمایند.

روزهای اولشان در اداره پروژه ای برای خودش بود که البته با صحبتهای من و همسرجان کمی مرتفع گردید. کلاس های شنای خانم هم کماکان برقراره و امروز آغاز دوره چهارم آویسا طلائه هر چند همسرجان تمایل داشتن که ادامه داده نشود و البته با صحبت های بنده قرار بر ادامه  کلاس شد و جالب اینکه وقتی با مربیش صحبت کردم من باب نرفتن دخترک بسیار ناراحت که استعداد ایشان بسیار است و حیف  و اینکه من چطوری دوریش رو تحمل کنم دلم براش تنگ میشه.

سرزبان دخترکمان همچی باعث شده است که گروه مدرسه عاشق ایشان شوند و همش می گویند: جیگره جیگر.همچی لفظ قلم صحبت می کنه بعضی وقتا خودمان خنده مان می گیرد.

روز آخر مهدشان هم کادویی برای امور اجرایی مهد و مربی های محترم تهیه نمودیم و با دخترک رفتیم مهد و هر چی من از قبل بهشون آموزش داده بودم تا رسیدن به مهد انگار وارد کودکی خود شده کلاً هر طور خود تشخیص داده بود عمل کرد .

صبح وقتی به اداره میرسیم علی کوچولو رو تحویل میدیم و آویسا خانوم هم صبحانه با چای شیرین میل می کنن بعد با رایا گلی و خاله مریم رهسپار مدرسه میشم . گفتم رایا یادمان آمد که کلاً این دو تا در کنتاکن مخصوصا زمانی که نفر سومی مثل آوا به جمع شون اضافه شه. کلاً در رقابتن.

این روزهای ما می گذرد با صبح کمی آرام چون قبل از طلوع ترافیک از خانه بیرون میاییم  ولی به جاش عصری پرترافیک باور کنین هنوز خستگی ترافیک سنگین دیروز از تنم در نرفته.

بگذریم زندگی یعنی همین ! همین دوییدن ها بیدار شدن ها نفس کشیدن ها همین  خندیدن ها و گریه کردن ها. گاه آنقدر خسته میشوم که دلم می خواهد چشم ببندم و تا ابد بخوابم و گاه .... نمیدانم هر چه هست این روزهای مرا پر کرده آنقدر لبریز و پر که لحظه ای برای خویش ندارم ...تنها دل خوشی من گل ها ی کوچک زندگی منن لبخند دخترکم و صدای زیبای پسرم که در حالی که صورت کوچکش رو به صورتم فشار میدهد می گوید مامان!عاشگتم. این روزها انرژی  خویش را از گل هایم وام میگیرم...

روز جشن ورود به مدرسه

 

ادامه مطلب ببین لطفاً

عکس های جشن مدرسه

اینم عکس های دخترم تو کلاس

کلاس صدف

عکس آویسا در روزهای مختلف مدرسه

آویسا و علی و آیلین

یک صبح بارانی

آویسا و آوا و رایا مارپل

بالاخره بخت لباسا باز شد(10آبان95

 

پسندها (4)

نظرات (3)

مامان آراد
12 آبان 95 11:17
خدا قوت عزیزم الهی که هر روز پرتوان تر از دیروز باشی و سالم و سرحال در کنار خانواده آویسا گلی مبارکه وارد پیش دبستانی شدنت
مامان نسرین
پاسخ
ممنون دوست خوبم ممنون خاله مهربون
مامان ملیسا
15 آبان 95 14:38
مبارکشون باشه عزیزم ، ایشاا... جشن دانشگاه رفتنشون
مامان نسرین
پاسخ
ممنون خاله جون
✿بهــــــــار مامان شایلین✿
20 آبان 95 11:54
سلام نسرین جوون خوب هستید؟؟؟ عشقاااااااای خاله چطووورند؟؟ شرمنده خاله به دلیل بارداری مامانم و مشغله های مهد کودکم زیاد بهتووون سر نزدیم ببخشید دیه خاله .... ببوسید ناز نازی هاییییییییییییی منو
مامان نسرین
پاسخ
سلام عزیزم ممنون شما خوبین؟کوچولوهای شما چطورن؟انشاء الله همیشه خوش باشین